تبليغاتX
اگالیتر
دارم با آى پد اين پست رو مى نويسم... 

همراه ؛ هفته قبل تعطيلات رو امده بود من رو ببينه اما من همش درگير برنامه امروز بودم..

.. آى پد هم هديه همراه هست كه قولش رو سال پيش وقتي ارشد قبول شدم داد و امسال عملى كرد اون هم وقتى كه اصلا انتظارش رو نداشتم....

 ممنون عزيزم.

نوشته شده توسط tasnim در 91/02/10 |
خدایا دلم تنگ آغوشته!

خدایا دلم یه هق هق بلند و یه نوازش گرم می خواد!

خدایا میشه؟ میشه بگیری دلم رو آروم کنی!

خدایا میشه یه دست نرم به زندگیه پر تلاطمم بکشی!

خدایا یه آغوش، یه نوازش!

خدایا یه چکه آرامش!

خدایا 

خ

د

ا

ی

ا

دارم غرق غم می شم، نجاتم بده!!


نوشته شده توسط tasnim در 91/02/09 |
یواش یواش داریم تلفات می دیم، بعد اون روز رفتار مدیر تغییری که تو چشم بزنه نداشت ولی ... یه هفته بعد یعنی پنچ شنبه اول تحریم شدیم و یه قسمت از ارتباط مستقیم مون قطع شد که اصلا خوشایند نبود؛ امروز هم یکی از همکارا با مدیر دعواش شد و گفت که این جوری کار رو ادامه نمیده! آقای م د ی ر پ خ م ه  هم ملتماسانه خواست تا فعلا کاری نکنه و بدو رفت پیش م و ذ ی بزرگ تا بلکه فرجی پیدا بشه. صبح هم شنیدم یکی از همکارا رو که اتفاقا سابقه درخشان مدیریتی هم داره به یه پست خیلی خیلی پایین معرفی کردن و ....

تا آخر هفته چه اتفاقایی قراره بیافته فقط خدا می دونه! اما از خدا می خوام ناامیدمون نکنه و شرایط به نفع ما چربش پیدا کنه... 


نوشته شده توسط tasnim در 91/02/02 |
مهر زنده خواهد ماند حتی اگر بگویند تو بی مهری!! 


نوشته شده توسط tasnim در 91/02/01 |

- امشب شام خونه پدر بزرگ همراه دعوت بودم با پدر و مادر همراه

امشب شام، همراه،خونه یکی از دوستا بود با مادر و داداشی و زنش!

- واسه من هیچوقت دوری عادی نمیشه اما بودن، چرا!!

- کفشای کرمی پوست اندازی کردن به قهوه ای کاکائو ای اون هم با واکس جالبی که روشون زدم!

- امروز تو دانشگاه داشتم فکر می کردم به دوره دانشجویی کارشناسی ایم... چقدر زود دلتنگ خاطرات می شیم... هر مقطع تحصیلی واسه خودش دنیای متفاوتیه مثل حالا که از آلان می دونم یه روزی دلتنگ همین روزا هم می شم!

- دیروز یه بحث خیلی خیلی جالب تو اداره داشتیم.. یه طرف من و همکارا و یه طرف مدیر و یکی از همکارا که خودش رو تافته جدا بافته می دونه..

آفرین گفتم به طرف خودمون که بالاخره حرفای چندبار تکرار من روشون اثر گذاشت.. اینکه به چشمای رئیس نگاه کنی و بگی تو سواد اینجا نشستن رو نداری! بهش بگی حرفت با عملت یکی نیست! بهش بگی حالت از شعار و محافظه کاری آدما بهم میخوره ...

دیروز یه روز خوب برای امتحان آزادی بیان بود، دیروز یه روز خوب برای دیدن نتیجه وحدت کلمه بود، دیروز یه روز خوب برای نشون دادن قدرت های فروخفته هرکدوم از ماها بود... دیروز یه نشونه شد تو راه جدیدی که شروع کردیم، راهی که چاپلوسی توش طرد شده است و صداقت همراه جدا نشدنی کلمات و رفتارهامون... خدا رو شکر به خاطر همه جسارتی که به خرج دادیم و موقعیت های عالی کاریمون مانع از این نشد که بترسیم و باز تو لاک خودمون بریم.. خدایا ممنون بخاطر دل بزرگی که این وقتا بهم می دی، ممنون بخاطر نشونه هات، ممنون بخاطر لطف های زیادی که در حقمون می کنی و ما هنوز فهمی برای بزرگی تو نداریم..  



برچسب‌ها: آزادی بیان, اگالیتر, تسنیم, وحدت کلمه, اداره, دانشگاه, خانواده
نوشته شده توسط tasnim در 91/01/25 |

دیروز بعد از اینکه از سرکار برگشتم و قبل از اینکه استراحتی بکنم، نشستم و Never Let Me Go رو دیدم... یک فیلم زیبا و چالش برانگیز به سبک داستان هایی که من رو به شدت تحت تاثیر خودشون قرار می دن و خب این موضوع چندان هم عجیب نبود چون داستان فیلم بر اساس رمانی به همین عنوان از کازئو ایشی گورو ساخته شده و من هم از طرفدارای سبک کازئو و نوع روایی داستان هاش هستم..

فیلم محصول 2010 انگلستان هست و شما با بازی تحسین برانگیز کری مالیگان شاهد فیلمی طبیعی و دلچسب خواهید بود که تردید ندارم شما رو هم به فکر فرو خواهد کرد.

منتقدان زیادی فیلم رو ستایش کردند و در بسیاری از فهرست های سال، Never Let Me Go  جز ده فیلم برتر معرفی شده. پس اگر دنبال یک فیلم با دغدغه های انسانی هستید Never Let Me Go رو از دست ندید!

برچسب‌ها: Never Let Me Go, هرگز رهایم نکن, فیلم, تسنیم, کازئو ایشی گورو
نوشته شده توسط tasnim در 91/01/23 |
خدا جون

لطفا، خواهشا، 

یه عشق برام بفرست!


برچسب‌ها: اگالیتر, تسنیم, عشق, خدا
نوشته شده توسط tasnim در 91/01/17 |

"دیگر هرگز پاکتی را باز نکردم تا نامه ای را بخوانم. چون می دانستم بعد از گذشت یک هفته، حتی ضروری ترین نامه ها هم دیگر ضرورتی ندارند و با گذشت دو ماه حتی نویسنده نامه هم آن را به خاطر ندارد."

" هر آنچه به یک رئیس جمهور مربوط می شود، در آن واحد می تواند هم دروغ باشد و هم واقعیت"

" دورگه یعنی قاطی شدن اشک با خون. چه انتظاری می توان از آن داشت؟"

*از داستان آقای رئیس جمهور، سفر بخیر نوشته گابریل گارسیا مارکز

نوشته شده توسط tasnim در 91/01/17 |

- همراه چهاردهم برگشت سرکار و کلاساش.. یه جورایی هر دو دپ زده بودیم و آرزو می کردیم این فراق های طولانی مدت که دیگه داره رسما رو زندگیمون رژه تمام و کمال میره، خواب و خیال باشه؛ اما خب واقعیه! واقعی تر از هر چیزی!

- این روزا مدام در حال خوندنم از رمان و داستان بگیر تا تحلیل سیاسی روز! که به مقتضای کارم باید در جریان امورات مملکتی و جهانی باشم!!

- امروز، اولین روز تشکیل کلاسا بعد از تعطیلات ماقبل و مابعد نوروز بود! ترم داره تموم میشه ولی هنوز ملت در حال جابجایی روزها و ساعتای کلاسا هستند... خیلی دلم هوای شیراز رو کرده، ترم قبل واقعا ترم خوبی بود در کنار حافظ عزیز که هر جمعه رفت و آمدم رو با دیدن آرامگاه آرامش دهندش، شیرین می کرد ولی این ترم که بخاطر نداشتن مرخصی اجبارا به موطن همراه برگشتم، همون مخلوط نچسبیه که اول گفتم...

- حرفا زیاده و حوصله کم؛ بقیه بمونه برای بعد...

نوشته شده توسط tasnim در 91/01/16 |
* این پست تا آخر سال مرتب بروز رسانی میشه.

* فروردین:

- یوسف آباد، خیابان سی و سوم نوشته سینا دادخواه

- دختری که می شناختم نوشته جی دی سلینجر و ترجمه علی شیعه علی

- یادداشت‌های شخصی یک سرباز نوشته جی دی سلینجر و ترجمه علی شیعه علی




برچسب‌ها: اگالیتر, تسنیم, کتاب
نوشته شده توسط tasnim در 91/01/15 |

"خدایا کمک کن تا امسال حرف ها و عمل هامون بیشتر از قبل با هم همخوانی داشته باشند."


برچسب‌ها: اگالیتر, تسنیم
نوشته شده توسط tasnim در 91/01/09 |
حافظ خلوت نشین دوش به میخانه شد
از سر پیمان برفت با سر پیمانه شد
صوفی مجلس که دی جام و قدح می‌شکست
باز به یک جرعه می عاقل و فرزانه شد
شاهد عهد شباب آمده بودش به خواب
باز به پیرانه سر عاشق و دیوانه شد
مغبچه‌ای می‌گذشت راه زن دین و دل
در پی آن آشنا از همه بیگانه شد
آتش رخسار گل خرمن بلبل بسوخت
چهره خندان شمع آفت پروانه شد
گریه شام و سحر شکر که ضایع نگشت
قطره باران ما گوهر یک دانه شد
نرگس ساقی بخواند آیت افسونگری
حلقه اوراد ما مجلس افسانه شد
منزل حافظ کنون بارگه پادشاست
دل بر دلدار رفت جان بر جانانه شد
نوشته شده توسط tasnim در 90/12/22 |

امروز بالاخره یه تصمیم چندماهه رو عملیاتی کردم و نتیجه اش شد خرید این .

شروع این پروسه تصمیم گیری بر می گرده به اینکه چند مدتی بود به اوضاع نشستنم پشت میز دقت می کردم و متوجه می شدم بعد چند دقیقه اول یه جورایی روی صندلی ولو میشم یا کج و معوج می شینم، این بود که تصمیم گرفتم در راستای تحقق شعار "پیشگیری بهتر از درمان است " یه فکری برای این نشستن های طولانی مدت غلط بکنم و خب بعد پرس و جو و دیدن محصولات مختلف این رو خریدم به قیمت 55 هزار تومن! محصولات دیگه ای با قیمت های مناسب تر هم بود ولی جنس خوب و کارایی بالای این محصول که پشتیبانی هم زمان از ماهیچه کتف ها، پشت و شکم رو  با هم داره به پولی که پرداخت می کنی می ارزه... جالب بود که دکتر فنی داروخونه قیمت نهایی رو به دلار برام حساب می کرد!



برچسب‌ها: اگالیتر, تسنیم, بهداشت شخصی
نوشته شده توسط tasnim در 90/12/21 |

- مرهم رو بالاخره به توصیه همراه دیدم.. چندباری فقط یک دقیقه اولش رو نگاه می کردم و از دیدنش منصرف می شدم چون به نظر دلگیر می رسید ولی خب بالاخره دیدمش و بر خلاف انتظارم اون قدرم تلخ و سیاه نبود.

- آلبوم دلصدا رو تو همین یک روز بارها و بارها گوش دادم ... به جرات می تونم بگم جز معدود آلبوم هایی هست که نمیشه از هیچ قطعه ای گذشت؛ دست همه دست اندرکارانش درد نکنه که بعد مدت ها همچین اثری رو در سفره فقیرانه موسیقی دفاع مقدس آماده ابتیاع کردند.

- از کتاب خوندن فعلا خبری نیست.. خونه رو تک و تنها دارم می تکونم!! و با هر بار تکوندن شلوغتر از قبل میشه!  این کتابای بیچاره هم علی رغم اشتیاق زیادم که تنها به چند صفحه ناچیز در روز ختم میشه، فعلا تو نوبت تکوندن هستن تا خوندن درست و درمون!


برچسب‌ها: اگالیتر, آلبوم دلصدا, مرهم, کتاب, خونه تکونی عید, تسنیم
نوشته شده توسط tasnim در 90/12/20 |


ای کم شده وفای تو این نیز بگذرد                و ا فزون شده جفای تو این نیز بگذرد

زین بیش نیک بود به من بنده رای تو              گر بد شدست رای تو این نیز بگذرد

گر هست بی گناه دل زار مستمند                در محنت و بلای تو این نیز بگذرد

وصل تو کی بود نظر دلگشای تو                   گر نیست دلگشای تو این نیز بگذرد

گر دوری از هوای من و هست روز و شب        جای دگر هوای تو این نیز بگذرد

بگذشت آن زمانه که بودم سزای تو               اکنون نیم سزای تو این نیز بگذرد

گر سر گشتی تو از من و خواهی که نگذرم     گرد در سرای تو این نیز بگذرد


سنایی غزنوی


برچسب‌ها: سنایی غزنوی, اگالیتر, تسنیم, شعر
نوشته شده توسط tasnim در 90/12/18 |


ادامه مطلب
نوشته شده توسط tasnim در 90/12/16 |
: سلام مامان

: صدات گرفته،مریضی؟

: آره یه کم، نمی دونم چم شده؟

: از دلتنگیه!

: مامان!!

: جدی می گم!

: بی خیال، خودت چیکار می کنی؟

.........................................


برچسب‌ها: اگالیتر, تسنیم, دلتنگی, خانواده
نوشته شده توسط tasnim در 90/12/14 |
مردم ساعت دلشان را با هنر و معنويت تنظيم مي‌كنند...

مصطفی رحماندوست(شاعر و نویسنده)

نوشته شده توسط tasnim در 90/12/10 |

اشتباه نکنم اولین بار سال 87 بود که تو نمایشگاه بهاره سعد آباد محصولات درست رو دیدیم و از همون اول شیفته سادگی و ایده خلاقانه اش شدیم.. تو این چند سال هم من و هم همراه مشتری های پر و پاقرص درست بودیم.

محصولات درست ضمن سادگی و وفاداریش به استفاده از محصولات طبیعی در زندگی، از دوام خیلی خوبی برخوردار هستند؛ یه جورایی باید ازش خسته بشید تا کنار بذاریدش و گر نه حالا حالاها تو کمد لباسها جا خوش می کنند!


برچسب‌ها: اگالیتر, محصولات درست, طبیعت, پوشاک, تسنیم
نوشته شده توسط tasnim در 90/12/08 |


برچسب‌ها: اگالیتر, تسنیم, فاصله, زندگی
ادامه مطلب
نوشته شده توسط tasnim در 90/12/08 |