بی خیال برابری بی خیال اگالیتر دنیا این روزا شدیدا برام پشتک و بارو می زنه بین خاکستری ، ارغوانی ، لیمویی و ....(فعلا بنا به دلایل کاملا شخصی درباره سفر چیزی نمی نویسم اما در اولین فرصت قسمتهای عمومی تری خواهم نوشت)
شبانه با همراهم که دوست خوش مشربی برای سفر کردن هست و میزبان گرامی به طرف ابوظبی به راه افتادیم خوشبختانه کولر ماشین به دادم رسید و منو از گرمازدگی اولییه نجات داد ، تو راه خدا خدا می کردم که تاب گرما رو داشته باشم متاسفانه به قولی نازک و نارنجی هستم و تاب گرما از انواع مختلف تابستونی ، زمستونی ، و.....ندارم البته دعا کردنم بیشتر برای همسفرام بود تا این سفر رو براشون( سانسور میشود) نکنم.
اتوبان صاف و صیقلی که پیش اتوبانهای خودمون مثل آینه می مونه باعث شد مسیر بین دبی تا ابوظبی بلند و خسته کننده به نظر نرسه ، اصولا من به مباحث رانندگی علاقه و توجه خاصی دارم و همیشه در سفر به این نکته به ظاهر ساده دقت از نوع چهار چشمی می کنم و خب مسیر رانندگی هم از قواعد مهم برای یک رانندگی درست به حساب می یاد....ای بابا سفرنامه است یا مرکز راهنمایی و رانندگی!!!
بالاخره به ابوظبی رسیدیم ، تصاویر شیخ زاید مرحوم در ابعاد مختلف منو یاد تئوری استفاده از تصاویر سران مملکتی و حزبی از انواع مختلف در کشورهای عموما جهان سومی ، کمونیستی و خاورمیانه ای می انداخت . نکته جالب دیگه اینکه حاکم امارات به نوعی شیخ ابوظبی هم محسوب میشه و خب حتما می دونید که ابوظبی پایتخت امارات هست اگر چه شهرت دبی باعث کمرنگ شدن نام ابوظبی شده.
ابوظبی درشب شهری اصیل ، آرام و بدور از هیاهو به نظر می رسید . خیابونها رو طی کردیم تا به هتل محل اقامتمون رسیدیم مثل همیشه فرمی که پر میشد و پاسپورتی که برای کنترل رد و بدل میشد.....
"شب بخیر.." " شب بخیر..."
فرودگاه امام خمینی زیر قطرات نم نم بارون و سکوت دوست نداشتنی اش دلگیر به نظر می رسه ....ساعت 4.5 بعداز ظهر روی صندلی لم دادم و مثل همیشه زیر لب آیت الکرسی می خونم آخه شدیدا به من آرامش میده...مسافرها یکی یکی سوار میشن اکثرا جوون و تعدادی هم میان سال هستند ، دخترهای تنها که تعداد قابل توجهی از مسافرها رو تشکیل میدن و حس کنجکاوی بقیه رو تحریک می کنن ، نمی دونم چرا تنها سفر کردن دخترا سئوال برانگیزه ولی در مورد پسرا...؟؟؟!!
"خانومها و آقایان....."این بار یه نگاه الکی هم به حرکات مهماندارها نمی اندازم دلم نمی خواد فکرای ناجوری بکنم اما چه کنم که اشتباه کردم و حرکات شدید هواپیما باعث بهم خوردن آرامشم میشه...
"خانومها وآقایان اقامت خوشی را در جبی برایتان آرزومندیم به امید..." دقت کردید جبی!!! ظاهرا خانوم مهماندار دچار شیرین زبانی بودند!!!
تاریکه منظورم هواست ، دبی در اولین قدم رطوبت شرجی و گرمای بالای نمی دونم چند درجه اش رو به من تحمیل کرد ، توی یک دست باد بزن گرفته بودم و دست دیگه چمدان و کیف لپ تاب رو کشون کشون با خودش می آورد ، از دست راستم دوربین آویزون بود و......گیت خروج و زنان محجبه عرب که مسئول کنترل بودند جالب بود و البته همراهانی که روسریشون روی مانتو افتاده بود و موهای نامرتبی که خودنمایی می کردند و....
راهروها رو از سر گذروندم و به تابلوهای رو سر گرفته استقبال کننده ها نگاه می کردم ..... "خانوم ....؟؟!"
" سلام خودم هستم ، شما ....!! " " بفرمایید ماشین نزدیکه حتما خسته هستین" " نه اصلا .."
نهایتا سالاد سفر من دلنشین ، آرامش بخش و تجربه آمیز همراه با سس تند لذت بخش بود.