تبليغاتX
.: اگالیتر :.
مطلب پست قبلی درباره یک دوست عزیز و یکی از میزبانان عزیز من در سفر به امارات بود ، این دوست من در دانشگاه ..... استاد....هست که چند سال قبل با یک تاجر ایرانی ازدواج می کنه یادم رفت بگم این خانوم ایرانی نیستند و بنا به دلایلی نمی تونم بیش از این در باره شون صحبت کنم..... این آقای ایرانی از قرار معلوم زیاد آدم نرمالی نیستند و بارها باعث آزار جسمی و روحی دوستم شدند.......آخرین شاهکار این جناب دوری دختر یک ساله دوستم به اسم باران هست و اینکه باران کوچولو نه ماهی هست در تهران شبها با لالایی مامانی به خواب نمی ره و رفیق صیغه ای بابا تر و خشکش می کنه؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟
امیدوارم کافی بوده باشه برای دعایی که می کنید یا نمی کنید.
Posted by تسنیم @ 2:40 |
دلت که میگیره به همه چیز گیر میدی.....دلت که میگیره فکر می کنی دنیا شدیدا کوچیک شده....به دستهای تنومند خشن فکر می کنی به آوار کلمات برنده.....نفست به شماره می افته وقتی به چشمهای معصوم باران یک ساله فکر می کنی..هنوز لرزه صدات وقتی با مرد نه!! نامرد تو فروشگاه صحبت می کردی رو به یاد دارم......من شرمنده رفتار مرد ایرانی هستم....و تو چه بزرگواری....مرد هموطن خاطره بدی از مردهای ایرانی تو ذهن تو به جا گذشته...کالسکه باز نشده باران لباسهایی که هرگز به تن نازنین دخترکت ننشستن حتی دندون گیر صورتی....وای که تو چه صبوری و چه بزرگوار


(برای دکتر زی.....یک دوست نازنین غیر هم زبان ، یک فرشته تنهای معصوم......براش دعا کنید تا زودتر دستای کوچولوی بارانش رو در دستاش بگیره...)





Posted by تسنیم @ 4:53 |
طالبی
86/02/19
 شدیدا درگیر کار و بار و فکر و خیال و برنامه و طالبی هستم آخری از بقیه جدی تره !!! جون خودم ... 

بی خیال برابری بی خیال اگالیتر دنیا این روزا شدیدا برام پشتک و بارو می زنه بین خاکستری ، ارغوانی ، لیمویی و ....(فعلا بنا به دلایل کاملا شخصی درباره سفر چیزی نمی نویسم اما در اولین فرصت قسمتهای عمومی تری خواهم نوشت)

Posted by تسنیم @ 23:18 |
لا لا
86/02/19
چیه؟؟! نمیدونم فقط حس نوشتن تا اطلاع ثانوی وجود نداره.........
Posted by تسنیم @ 1:20 |
حسود
86/02/13
حسود نباش !!! بذار زندگی به کام خودت و دیگران تلخ نگذره .آهای با تو ام همسایه یه کم تحملت رو بالا ببر!!!

 

Posted by تسنیم @ 3:16 |
خشونت
86/02/10
"دستتو بنداز !!! مگه من دشمنتم؟! کاری میکنی که به دوست داشتنت ...... "   
Posted by تسنیم @ 22:47 |

شبانه با همراهم که دوست خوش مشربی برای سفر کردن هست و میزبان گرامی به طرف ابوظبی به راه افتادیم خوشبختانه کولر ماشین به دادم رسید و منو از گرمازدگی اولییه نجات داد ، تو راه خدا خدا می کردم که تاب گرما رو داشته باشم متاسفانه به قولی نازک و نارنجی هستم و تاب گرما از انواع مختلف تابستونی ، زمستونی ، و.....ندارم البته دعا کردنم بیشتر برای همسفرام بود تا این سفر رو براشون( سانسور میشود) نکنم.

اتوبان صاف و صیقلی که پیش اتوبانهای خودمون مثل آینه می مونه باعث شد مسیر بین دبی تا ابوظبی بلند و خسته کننده به نظر نرسه ، اصولا من به مباحث رانندگی  علاقه و توجه خاصی دارم و همیشه در سفر به این نکته به ظاهر ساده دقت از نوع چهار چشمی می کنم و خب مسیر رانندگی هم از قواعد مهم برای یک رانندگی درست به حساب می یاد....ای بابا سفرنامه است یا مرکز راهنمایی و رانندگی!!!

بالاخره به ابوظبی رسیدیم ، تصاویر شیخ زاید مرحوم در ابعاد مختلف منو یاد تئوری استفاده از تصاویر سران مملکتی و حزبی از انواع مختلف در کشورهای عموما جهان سومی ، کمونیستی و خاورمیانه ای می انداخت . نکته جالب دیگه اینکه حاکم امارات به نوعی شیخ ابوظبی هم محسوب میشه و خب حتما می دونید که ابوظبی پایتخت امارات هست اگر چه شهرت دبی باعث کمرنگ شدن نام ابوظبی شده.

ابوظبی درشب شهری اصیل ، آرام و بدور از هیاهو به نظر می رسید . خیابونها رو طی کردیم تا به هتل محل اقامتمون رسیدیم مثل همیشه فرمی که پر میشد و پاسپورتی که برای کنترل رد و بدل میشد.....

"شب بخیر.."  " شب بخیر..." 

Posted by تسنیم @ 2:23 |

فرودگاه امام خمینی زیر قطرات نم نم بارون و سکوت دوست نداشتنی اش دلگیر به نظر می رسه ....ساعت 4.5 بعداز ظهر روی صندلی لم دادم و مثل همیشه زیر لب آیت الکرسی می خونم آخه شدیدا به من آرامش میده...مسافرها یکی یکی سوار میشن اکثرا جوون و تعدادی هم میان سال هستند ، دخترهای تنها که تعداد قابل توجهی از مسافرها رو تشکیل میدن و حس کنجکاوی بقیه رو  تحریک می کنن ، نمی دونم چرا تنها سفر کردن  دخترا سئوال برانگیزه ولی در مورد پسرا...؟؟؟!!

"خانومها و آقایان....."این بار یه نگاه الکی هم به حرکات مهماندارها نمی اندازم دلم نمی خواد فکرای ناجوری بکنم اما چه کنم که اشتباه کردم و حرکات شدید هواپیما باعث بهم خوردن آرامشم میشه...

"خانومها وآقایان اقامت خوشی را در جبی برایتان آرزومندیم به امید..." دقت کردید جبی!!! ظاهرا خانوم مهماندار دچار شیرین زبانی بودند!!!

تاریکه منظورم هواست ، دبی در اولین قدم رطوبت شرجی و گرمای بالای نمی دونم چند درجه اش رو به من تحمیل کرد ، توی یک دست باد بزن گرفته بودم و دست دیگه چمدان و کیف لپ تاب رو کشون کشون با خودش می آورد ،  از دست راستم دوربین آویزون بود و......گیت خروج و زنان محجبه عرب که مسئول کنترل بودند جالب بود و البته همراهانی که روسریشون روی مانتو افتاده بود و موهای نامرتبی که خودنمایی می کردند و....

راهروها رو از سر گذروندم و به تابلوهای رو سر گرفته استقبال کننده ها نگاه می کردم ..... "خانوم ....؟؟!"

" سلام خودم هستم ، شما ....!! " " بفرمایید ماشین نزدیکه  حتما خسته هستین"   " نه اصلا .."

Posted by تسنیم @ 17:53 |
برگشتم...  بالاخره به خونه رسیدم نمی دونم تجربه لذت بخش کلید انداختن تو قفل در و رسیدن به خونه بعد از سفر دور و دراز رو داشتید یا نه اما برای من این یکی از لذتهای زندگیم محسوب میشه خصوصا اینکه مجبور باشید به خاطر موقعیت کاری بیشتر اوقات رو دور از محیط دلنشین خونه به سر ببرید......و اما سفر هجرت کوتاه مدتی برای سیاحت ، کار و ....باز هم سه نقطه ترجمه نشده....

 نهایتا سالاد سفر من دلنشین ، آرامش بخش و تجربه آمیز همراه با سس تند لذت بخش بود.

Posted by تسنیم @ 17:27 |