ميگن اين شپش بوده كه ارتش افسانه اي ناپلون رو نابود كرده.... در جستجويي كه داشتم آخرين فرضيه از هم پاشيدن ارتش ناپلون نه جنگ و جدل بلكه ابتلاي سربازان به نوعي شپش و كشتار سربازان توسط اين موجود نازنين ، ببخشيد كشتار سربازان شپشو توسط انگليسيها بوده !!!!! موندم چرا همه ديكتاتورها اينطور ذليلانه از بين مي رن ؟؟!!
Posted by تسنیم @ 7:52 |
نمی دونم شاید حس همه گیری باشه اما فکر نمی کنم......وقتی پیرمردی رو می بینم در نهایت تمیزی و مرتب بودن بسته های دستمال کاغذی رو تو دستاش گرفته و با پاهایی که به سختی به سمت بالا تا می شن از پله های بانک بالا میره و ....دوباره دم مغازه می بینمش که داره به خودش فشار می آره تا از پله های مغازه بالا بره دیگه یادم می ره برای خرید اومده بودم و حسابی دپ می زنم دوباره یاد حس خوشایند کودکیم می افتم اینکه به خودم قول دادم وقتی بزرگ شدم و درس خوندم و شدم خانم مهندس برای همه بی خانمانها خونه بسازم و اونقدر در بیارم که به همه بدم تا هیچ پدری و هیچ مادری و هیچ پسر و دختری مجبور نباشن با زحمت روز گار خودشون رو بگذرونن و لذت نون داغ رو ببرن اما...اما رویای نوجوانی من با رویای کودکیم فرق داشت حالا دیگه می خواستم حق مردم رو بگیرم و...نهایتا تصمیم گرفتم بین جامعه شناسی و حقوق یکی رو انتخاب کنم (به جهت اینکه در هر دو رشته پذیرفته شده بودم) و من حقوق رو انتخاب کردم و حالا... باز هم برگشتم به رویاهام و باز دلتنگ انسان بودن شدم چه لبخند تلخی...ممنون پدر بزرگ!!!
Posted by تسنیم @ 2:48 |
مادر ...چه چیز می تونه مادر رو وصف کنه؟!!! خوبیهاش؟ مهربونیاش؟ همدردیهاش؟ اینکه دلشوره امتحانات ما رو بیشتر از خودمون داره؟ یا نه به فکر کشمش شب امتحانمونه ؟! مادر ..مادر...مادر ...ای کاش باز هم بچه می شدم تا با هم دوباره قایم باشک بازی کنیم....ای کاش باز هم برای تولدت تئاتر عروسکی اجرا می کردم.....ای کاش باز صدای منو روی نوار جدید ظبط می کردی و بهم می گفتی دخترم بهترین خواننده دنیاس.....ای کاش تو دوباره خونه بودی و برام سالاد مخصوص خودت رو درست می کردی.......
مدتهاست که از هم دور شدیم، من شدم دختر 24 ساله تو که سرش پره از آرزوهای جور واجور مخصوص خودش و هم نسلهاش و تو شدی مادر 43 من که بیش از همه یک فعال سیاسی می شناسند....مادر مادر مادر تو گلی....یادت اولین شعری که گفتم چی بود؟ مادر ای مهر خدایی مادر ای ذکر خدایی مهربانتر از گلی تو مثل خونی در رگی تو مثل خورشیدی و ماهی ای نسیم صبحگاهی تو زحمتکش روزی تو کالسکه نوری گرامی مادر من مادر من مادر من اون موقه 9 سال بیشتر نداشتم .....
وای مادر!!! چقدر دلم تنگ هندوانه قاچ شده بعد از ظهرهای ایوان!!!
Posted by تسنیم @ 22:0 |
قالب وبلاگ رو عوض كردم ، ظاهر قالب جديد به نظرم خيلي اميدوارانه تر و در عين حال زيباتر هست .....
شايد يه خونه تكوني لازم بود تا .....تا ذهنم هم يك تكوني به خودش بده.
Posted by تسنیم @ 2:29 |