تبليغاتX
.: اگالیتر :.
خاطره
86/04/30
نمي دونم اگه ديوارها رو رنگ بزنيم مي تونيم رنگ خاطره ها رو هم عوض كنيم؟
Posted by تسنیم @ 13:12 |
در آخر جايگاه
من و تو هستيم و خاك و عمقي بنام قبر
اي روح
براي زندگي
نفس نفس نزن!
به شمار
يك دو سه.....
Posted by تسنیم @ 17:2 |
نردبان
86/04/25
از نردبان زندگي بالا مي ري ؟؟
يا پايين مي آي ؟؟
من موندم بين بالا و پايين
يكي مي تونه تجربه بالا رفتن رو ساده و با حروف الفبا بگه؟!!
لطفا روش بدون درد رو ارائه كنيد
راحت طلبيم...نه؟؟؟!!
Posted by تسنیم @ 1:41 |
آينده
86/04/24
چرا هميشه فكر مي كنيم آينده فرداست؟
من مي گم آينده امروزه اما چون قبول يا بهتر بگم باورش نداريم ، مي ره و
فردا برمي گرده!!
يه كم فكر كن!
تا كي مي خواي اين ريسمون رو اينجوري ببافي؟!
Posted by تسنیم @ 1:9 |
انساني بدون آرزو تصور كن!
من كه نمي تونم ،
اما حيوان بدون آرزو
هزاران دوجين سراغ دارم!
انساني باش با قصرهاي رويايي اگه مي خواي مرداب نشي!
Posted by تسنیم @ 16:42 |
بجنگ
86/04/18
نبايد شيرين تسليم شد!
حداقل كار تلخ كردن كام دشمنه!!
پيروزي با لذت، نبايد نصيب دشمن بي عزت باشه ،حتي اگر غالب ميدان اون باشه بذار همراه با دردسر فراوان به منظورش برسه!!!
اين بهترين هديه معقول يك مغلوب براي غالب قداره... "بجنگ"
Posted by تسنیم @ 8:21 |
زن موجودي فراموش شده كه سالي يك بار يادش مي افتيم اونم وقتي تقويم رو ورق مي زنيم يا مجري تلويزيون با هيجان خاصي درباره مادرها صحبت ميكنه درسته مادرها!! و چقدر غمگينه اوني كه مادر نيست تا كسي با شيرين زبوني بگه " ماماني روزت مبارك..."
زن كاش لاي بقچه يا رو تاقچه نبود و به تماميت انسان بودن باهاش برخورد مي كرديم....كاش مي دونستيم زن بودن يعني عشق....دلم مي خواد روزي برسه كادوي روز زن ما يه مايتابه نباشه يا روز مادر يه قوري كادو پيچ بهمون هديه ندن !كي؟ خدا ميدونه......
Posted by تسنیم @ 23:55 |
چند ماه قبل سفري به بلغارستان داشتم و زمان برگشت به ايران از صوفيا پايتخت تا وارنا كه يك شهر توريستي هست يكسره راه رو با ماشين طي كردم يك مسافت 4ساعته با كلي تابلو زيبا از طبيعت ، زماني كه به فرود گاه رسيدم تا پرواز حدود 2 ساعتي وقت داشتم....تو سالن گشت و گذار مي كردم كه يادم افتاد وقت نماز شده و اگه بخوام صبر كنم تهران برسم نماز قضا ميشه مونده بودم چيكار كنم كه رفتم جلو و از مامور فرودگاه پرسيدم .....كه با تعجب زياد نشوني يه كليسا به قول خودشون اظطراري رو داد.....از پله ها بالا رفتم اتاقي بود در ابعاد 1.5 در 4 و تزئين شده با عكسهاي مسيح پيامبر و صليبهاي كوچيك و بزرگ كه رو ديوار و تاقچه كم عمق خودي نشون مي دادن و من شگفت زده از تجربه اي شيرين نماز رو بجا اوردم و نماز نمازي كه با نمازهاي ديگه فرق داشت و در مكاني روحاني از آييني ديگر بجا آورده مي شد اين هم يك گوشه ديگه از خاطراتي كه ذهنم رو قلقلك ميده..... تنها يك جمله در ذهن دارم "خدا مشترك در همه قلبها".
Posted by تسنیم @ 1:22 |